فداکاری
-
تاریخ: 1405/5/18 ساعت: 10:55
همه چی خوب بودتقریبا همه چی!زندگی کردم کنارشکوتاه بودولی فهمیدم طعم شیرین زندگیومثل یه رویا بودولی کاش خواب های خوبهیچوقت تموم نشنکاش بخابیم و تو همون حال خوب دیگه بیدار نشیممیگذره چند ماهی از نبودنشولی فقط جسمش کنارم نیستکسی جاشو نمیگیرهنمیتونهمن با خودم جنگیدمکه خودمو ازش بگیرمبه قیمت یه عمر پشیمو...
-
تاریخ: 1401/11/9 ساعت: 17:25
پس از پیروزی انقلاب حیوانات، یک قانون اساسی معروف به «هفت فرمان» بر روی دیوار مزرعه نوشته میشود که شامل بندهای زیر است :_ همه آنها که روی دوپا راه میروند دشمن هستند._ همه آنها که چهارپا یا بالدار هستند، دوستند._ هیچ حیوانی حق پوشیدن لباس را ندارد._ هیچ حیوانی حق خوابیدن در تخت را ندارد._ هیچ حیوانی ...
نصیحت عادلانه:
-
تاریخ: 1398/2/11 ساعت: 22:12
ﻫﯿﭽﮕﺎﻩ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺴﯿﮑﻪ ﻣﻌﻨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ ﺭﺍ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﺪﮔﺮﯾﺎﻥ ﻣﮑﻦ ﻗﻠﺒﺖ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽﻧﮕﻬﺪﺍﺭ ﻭ ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﻱ ﺧﻮﺍﺳﺘﯽ ﮐﺴﯽﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﻠﺒﺖ ﺟﺎﯼ ﺩﻫﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﻓﻘﻂ۱ ﻧﻔﺮﺑﺎﺷﺪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﺑﮕﻮﮐﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﻡﻭﮐﻤﺘﺮ ﺍﺯ ﺧﺪﺍ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺯیرا ﺑﻪﺧﺪﺍ
هیچ وقت ضعف از خودت نشون نده.
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
گرگی بالای روخانه زندگی می کرد وروباهی درپائین رود . گرگ روزی به روباه گفت چرا تو هنگامی که من آب می خورم آب را کل آلود می کنی ؟ روباه گفت چگونه میشود که آب سربالا رود ؟ گرگ گفت چند روزپیش مادرت به
حرف حساب;
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
من زندگی خودم را میکنم و برایم مهم نیست چگونه قضاوت میشوم چاقم,لاغرم,قد بلندم,کوتاه قدم,سفیدم,سبزه امچه كار مي كنم يا چه كاري را انجام نمي دهم همه به خود خودم مربوط استمهم بودن یا نبودن رو فراموش کن
بر اساس داستان واقعی;صبر و ادب را یاد بگیریم:
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
احمد جوان کله شق و مغروری بود چن وقتی هم بود که ورزش میکرد و حسابی زور و بازویی بهم زده بود , تقریبا دوسالی میشد که کار می کرد و پولاشو جمع کرد از باباش هم قرض گرفت و یه ماشین خرید .شیش دونگ حواسش به
رَبی...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
ابریق مِی مرا شکستی, رَبیبر من در عیش را ببستی, رَبیمن می خوردم و تو میکنی بد مستی!خاکم به دهن مگه تو مستی , رَبی...
زندگی کن...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
مردی درحال مرگ بود، وقتیکه متوجه مرگش شد خدا را با جعبه ای در دست دید،خدا: وقت رفتنه.مرد: به این زودی؟ من نقشه های زیادی داشتمخدا: متاسفم، ولی وقت رفتنهمرد: درجعبه ات چی دارید؟خدا: متعلقات تو رامرد:
تعهد داشته باشیم...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
عاشقِ کبوتر بود !می گفت پرنده ای "وفادار" تر از آن نیست .رهایش که می کنی هرجا برود ، خیالت راحت است که بر می گردد ...فقط دو روز حواسش پرت شد ،فقط دو روز فراموششان کرد ،همه شان رفتند ،همه شان گم شدند !او دانه می ریخت اما دیر بود ،هیچ کدامشان بر نگشتند !مشکل اینجاست ؛ما فراموش کرده ایم که هیچ تعهدی "ی...
هو الرزاق
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
به بهلول گفتن:ﺑﺎ ﺍﯾﻦ ﺩﺭﺁﻣﺪﺕ ﺯﻧﺪﮔﯿﺖ ﻣﯿﭽﺮﺧﻪ؟ﮔﻔﺖ: ﺧﺪﺍ ﺭﻭ ﺷﮑﺮ، ﮐﻢ ﻭ ﺑﯿﺶ ﻣﯿﺴﺎﺯﯾﻢ.ﺧﺪﺍ ﺧﻮﺩﺵ میرﺳﻮﻧﻪ.ﮔﻔﺘند : ﺣﺎﻻ ﻣﺎ ﺩﯾﮕﻪ ﻏﺮﯾﺒﻪ ﺷﺪﯾﻢ ﻟﻮ ﻧﻤﯿﺪﯼ؟ﮔﻔﺖ: ﻧﻪ ﯾﻪ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﻗﻨﺎﻋﺖ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﮔﺎﻫﯽ ﺍﻭﻗﺎﺕ ﻫﻢ کاﺭ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﯼ ﺟﻮﺭ ﺑﺸﻪ ﺍﻧﺠﺎ
...
-
تاریخ: 1397/11/20 ساعت: 14:07
دلبري كارِ كَسي نيست؛تو بايد باشيجز لبانت هوسي نيست؛تو بايد باشيجنگ سختي است ميان من و تنهايي هاچاره اي جز برسي نيست؛تو بايد باشيمثل اهواز پر از گرد و غبارم؛بغضم...بي تو حتي نفسي نيست؛تو بايد باشيشهرْ ويرانتر از آنست كه مي پنداريخانه غير از قفسي نيست،تو بايد باشيپاي لبخند تو تا آخر دنيا ماندن...كارِ...